تبلیغات
سلوک - یك اشغالگر،یك كودتا چی،یك آدم!
یکشنبه 3 آبان 1388  10:03 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 6 آبان 1388 06:30 ب.ظ
نوع مطلب: جامعه ،مذهب ،فرهنگ ،روزنوشت ،



این چند وقت خیلی تحملم زیاد شده....توی مجتمع خانه ی عمه راه میروم ساعت حدود نه و نیم ،شبی تابستانی، صداهای یاحسین میرحسین دختر پسرهایی كه  عصرها به بازی!!!با هم مشغول بودند توی گوشم میپیچد و من سرم را به سمت پشت بامها بلند می كنم و باز راه می روم...بعضی هم الله اكبر می گویند!
 پیراهن سفید روی شلوار...ریش تقریبا بلند و نیمه مرتبم ...این تیپ احتمالا توی ذهن این تهرانی ها معنایی خلاف معنای ذهن من دارد.اینرااز  فریاد یك مرد می فهمم!
مردك دارد در خانه اش را میبندد و رو به من با عصبانیت فریاد میزند...الللله اكببببر!
من هم با خنده مشتم را گره می كنم می گویم  ...خمینی  رهبببر!
همراهم تشر میزند كه اینجا پرروییی نكنم وضع خطری است!
و من با بغضی كه از دزدیدن شعارهایمان و الله اكبرمان  در گلو دارم سریعتر میروم توی خانه ی عمه.

این چند وقت خیلی تحملم زیاد شده... باز همان تابستان... چند دقیقه ی دیگر قرار است برویم عروسی پسر عمه.از ماهواره ی خانه ی یكی از فامیلهای دیگر كه بالا نشین است دارم "نوبت شمابی بی سی پرشن را نگاه می كنم با موضوع لباس شخصی ها!هرچیزی از دهنشان می آید نثار این آدمهای باتوم بدست می كنند!گفتم تحملم زیاد شده... برای همین آرزو كردم كه كاش من هم باتوم بدست بودم!اینهمه بد و بیراه شنیدن از بنگاه كشوری كه توی صد سال اخیر در كشورم برای ظلم به مردم كاری نبود كه نكرده باشد باعث افتخار است!
آن روز نیز بغض كرده به عروسی میروم... توی ماشین چهره ی زارم خیلی تابلو شده... هركسی حرفی میزند.

این چند وقت تحملم زیاد شده... توی اینترنت كم سایت سبزی شاید مانده باشد كه با فیل تر شك ن نخوانده باشم و از دروغ و دغلهایشان تقریبا كامل باخبرم.
 احمدك را كه كشتند!یك دختر دانشگاه امام صادقی هم همینطور،دختر شهید درست كردند،بعد كشتنش،بعد برایش فاتحه گرفتند،ندا را هم پیراهن عثمان كردند و بدون اینكه قاتلش معلوم باشد صاحب خونش شدند!زندان سرانشان آنقدر مسخره بود كه وقتی حجاریان از زندان آمد وقتی روزنامه هاخواستند برایش شرایط سخت یا شكنجه ترسیم كنند نوشتند:در زندان جز پاسدارهای مراقبم كسی را نمی دیدم!
خدای من مگر معنای زندان عوض شده یا اینها اینقدر ناز نازو اند؟؟؟؟
لبخند میزنم حین خواندن این حرفهای مفت.....گفتم تحملم زیاد شده!

تحملم زیاد شده ولی نمیدانم چرا نتوانستم  صفت"اشغالگر" جناب بامدادی را تحمل كنم؟؟نمردیم و اشغالگر هم شدیم!اشغالگر... فكرش را بكن!!! من... با همان برگ رای كه دادم و رویش درشت نوشتم"محمود احمدی نژاد".زنم،مادرم پدرم ،مجید میثم هادی آن پسرهایی كه روی نیسان توی شهر میچرخیدند و برای احمدی نژاد شعار میدادند و ماشین های آخرین مدل سبز شده فحششان میدادند!همه ی ما اشغالگر شدیم!
من ومحسن پسر همسایه ...و ان جوانهایی كه شعار میدادند" مانتو كلیل* باختنه!"من و آن  فقرایی كه آفتابه سبزی را سوراخ كرده بودند و بالای دست گرفتند!و انهایی كه عكس خاتمی را پایین آورده و به طنز رویش شیون كرده بودند!همه ی ما اشغالگریم!
ما اشغالگریم چون یادمان نرفته سال 80 را كه جبهه ی مشاركت با اینكه پیروز انتخابات هم بود لشكر كشی كرد و به مسجد تعرض كرد و شیشه های حوزه را شكست و رقص مختلط كرد!

ما اشغالگریم جناب بامدادی!

ما كه رای دادیم اشغالگریم!ما كه سالهای حكومت خاتمی بی آب، بی فاضل آب!، بی گاز، با فرودگاهی در شرف ورشكستگی،و جنجالهای هرروزه حامیانشان و 2 سال بیكار ماندن برادر مهندس عمرانمان 8 سال خون دل خوردیم...  و آقای خاتمی آب زاینده رود اصفهانیها را برای زادگاهش می دزدید!

ما اشغالگریم!
من و همه ی محروم نشین ها.... ما همه اشغالگریم!چون ترك نیستیم یا زنمان لر نیست!!!!
من به اینكه وطنم را با رایم اشغال كرده ام افتخار می كنم!من تانك ندارم!بی بی سی پرشن و وی او آ هم ندارم .
این یك افتخار برای من است ! كه با رای یم كشورم را اشغال كرده ام!من با رایم كودتا كردم!برعلیه خاتمی،بر علیه مجموعه ی نا متناهی خانواده آقای هاشمی!!!!بر علیه ریش قشنگ موسوی و آرایش صورت رهنورد! و مانتو های فیروزه ای و سگهای پارچه سبز بسته! و یا زهرا گوهای لخت!(معاذ الله جل جلاله)من كودتاچی هستم!كودتای 24 میلیونی!كودتایی كه صانعی را بلرزه در آورد كه بعد از اینهمه تزویر رویش را نشان دهد و عفت كلامش"حرامزاده"  را به رخ بكشد!!!!!!!!!!

جناب بامدادی
كودتاگر بودن و اشغالگر بودن شرفش بیشتر از خیلی چیزهاست!

شما حمایت خیلی ها را دارید چون كودتا نكرده اید،چون اصلا  تكنیكتان این است كه همه را به كیش خود پندارید!!!مگر شیخ فضل الله نوری كه از مشروطه خواهان مشروعه بود را همین شماها دار نزدیدو بعد خندیدید و جشن گرفتید؟
(من با 24 میلیون رای كودتا كردم ولی شما اكثریت را دارید چون:

حمایت همجنس بازهای ایرانی،حمایت سازمان تروریستی منافقین،حمایت فمنیستهای ایرانی،حمایت دولت آمریكا،انگلیس،فرانسه،حمایت دستگاه رسانه ای غرب،حمایت سلطنت طلبها از رضا ربع پهلوی تا خانم خواننده ای كه از آوردن نامش چندشم می شود! را دارید!!! خوشبحال دموكراسی!!!!!!

من كودتا گرم!

تو باش چنین و طعنه میزن بر من
من كافر و من یهود و من نصرانی!


*  "كل" در  زبان كردی یعنی كوتاه! و " یل"  جای های جمع را میگیرد.


بعد التحریر:
سروده جدید استاد علیرضا قزوه

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا كه به درك رطب رسید

می‌خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آن‌قدر كه به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باك نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأی‌ها به شیخ همان یك وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنكه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نكرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این كوفیان كه مِهر علی‌شان به سب رسید

هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شكسته‌شان از حلب رسید

شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال كرسی‌اند بر این سنگ آسیا
دندان كرم خورده‌شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یكی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری كه بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل‌شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان كه به كام حطب رسید

خاموشی‌ام مبین كه در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

   


نظرات()  
صادق
چهارشنبه 6 آبان 1388 07:02 ب.ظ
الان مثلا داری دفاع سایبری می کنید؟؟
پاسخ نا سازگار : داریم حرف دل میزنیم!
چرا به شما بر میخوره؟؟؟
فرزین
دوشنبه 4 آبان 1388 12:51 ب.ظ
دوست گرامی ما همه آنانی که شما گفتید هستیم. ما طرفدار برابری انسانهاییم جدا از دین و نژاد و عقیده ما به حقوق بشر اعتقاد داریم و از دادگاه های فرمایشی و تهوع آوری که فرقی بین فاضی و دادستان و وکیل نیست بیزاریم ما از کشتن نوجوانی 17 ساله متنفریم ما از سنگسار زنی که از دست شوهر معتاد و قواد به مامنی امن پناه برده از این جامعه پر از ریا و دورویی بیزاریم ما از آنانی که سخن از سفره پول نفت میگفتند و تنها بهره شان فقر بیشتر بوده بیزاریم اما از تو و امثال تو بیزار نیستیم شما برادران مایید تا آنجایی که خون ما را بر زمین نریزید تا آنجا که گلوله هایی را که با پول ما خریده اید بر جانمان ننشانید تا آنجا که ما را به کهریزک نبرید تا آنجا که به نوامیسمان دست درازی نکنید آری برادر !! ما با ریش و پشمتان کاری نداریم با دلتان کار داریم هر وقت که دشنه بدست گرفتید بدانید که چه میکنید . این دوره هم میگذرد کاری کنید که فردا در چشم کودکانتان بتوانید نگاه کنید
پاسخ نا سازگار : حرفهاتون خیلی خوشگله ولی باور كنید نه بعد از انتخابات كه حین تبلیغات و قبل از اون ما چیزهایی دیدیم و شنیدیم كه باعث میشود به این حرفها اعتنا نكنیم!
تقریبا 10 -12 سالی هست كه این شعارتان شده آزادی اندیشه با ریش و پشم نمیشه!
دم خروس را باور كنم یا قسم حضرت عباس را؟؟؟؟
اتفاقا این شما بودید كه به رای ما و به هویت و اندیشه ما توهین كردید وقتی رای ایرانی را تقلب خواندید!
بامدادی
دوشنبه 4 آبان 1388 12:08 ق.ظ
سلام مجدد. نمی‌دانم کامنت من این‌جا ذخیره شده یا نه. همان را در این‌جا هم ذکر کرده‌ام:

http://bamdadi.com/2009/10/23/a-day-george-bush-throw-shoes-toward-reporter/#comment-13126

ارادتمند
بامداد
پاسخ نا سازگار : حرفهایتان خیلی زیباست اما....
آقای بامدادی!
چه كسی به مملكت ظلم كرد؟معرفیش كنید!
تجاوز شد؟سند بدهید!
قتل شد؟سند بدهید!
نه اینكه هر روز یكی از كشته ها زنده شود!
من طرفدار مظلومم!نه طرفدار كسی كه مظلوم نمایی میكند!
چرا غیر قانونی این همه مردم را بخیابان كشاندند!؟هركسی میدانست این كار خطرناك است!
باور كنید شب قبل انتخابات به دوستم گفتم من از اینها میترم!اینها پیروز هم بشوند شورش میكنند چه رسد به شكست!

آقای بامدادی سال 80 هم توی انتخابات تقلب شد كه طرفداران آقای خاتمی با تحریك مستقیم مقامات استانداری جشن را تبدیل به شورش و حمله به مسجد جامع و شكستن حوزه علمیه ایلام كه بندرت موضع سیاسی داشتكردند؟؟؟
از همچو شمایی بعید است!شما رای دادید و من هم رای دادم!اما نباید بخاطر اینكه رای من كسی دیگر بوده تف و فحش بخورم!
نباید هر دفعه به بهانه ی تجمع سبزها امنیت از مردمم سلب شود!آقای بامدادی همسرمن تهران دانشجوست چه رنجها كه از دست همفكران شما بخاطر رایش ندید!
نیروهای نظامی حق برخورد را داشتند و بیش از آن هركسی انجام داد شخص خودش مقصر است!
تقلب هم اگر در انتخابات شد لا اقل بعد این همه ماه یك سند ارائه میدادند الحمد لله وزارت اطلاعات 99 درصد دست دوستان آقای خاتمی و حجاریان و…. است!
اگر هم نشد دیگر بس كنید!
روز قدس!
13 آبان
بخدا آه مادران این مرز و بوم دامن همه ی مسببین این امواج! را می گیرد!

ایران من بلات مهل بر سر آورند
مگذار در تو اجنبیان سر برآورند

چیزی نمانده است كه فرزندهای تو
از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند

من رآی داده‌ام به تو و می‌دهم هنوز
از كاسه چشم‌های مرا گر در آورند
بامدادی
دوشنبه 4 آبان 1388 12:04 ق.ظ
در صحبت‌هایتان اشاره‌های مختلفی کرده بودید. بعضی از آن‌ها هر «انسانی» را متاثر می‌کند و آن‌ها را حس می‌کند و با شما همذات پنداری می‌کند. بعضی دیگر تند و برخورنده است و احساس می‌کنم شرایط بحرانی فعلی کشورمان شما را تحت تاثیر قرار داده و به قول معروف کاری کرده که متمایل شوید به این‌که یا رومی روم باشید یا زنگی زنگ.

اما این وضعیت خطرناک است.

دلیلی ندارد برای «انسان» بودن، یا رومی روم باشیم یا زنگی زنگ. یا طرف‌دار صدای‌ آمریکای مزور و سلطنت‌طلب‌های تهی‌بنیاد باشیم یا آرزو کنیم که باتوم به دستمان بدهند که به جان مردم بیفتیم.

من باور دارم که راه انسان بودن نه این است و نه آن. می‌شود انسان بود، می‌شود انصاف داشت، می‌شود با نگاهی دلسوزانه به مردم و کشورمان نگاه کرد و مزدور خودفروخته‌ی غرب یا شرق نبود و در عین حال از فرط هیجان و نفرت چماق و چاقو به دست به سوی مردمی که برادران و خواهران و مادران و پدران و فرزندان همین ملت هستد خیز برنداشت.

اشغال‌گر فقط کسی نیست که خاک و خانه‌ی مردم را اشغال می‌کند. کسی که به حقوق شهروندی و انسانی مردم دست‌اندازی کند هم اشغال‌گر است. این مساله هیچ ربطی به رای‌های من و شما ندارد. چه شما و چه من و هر کدام از شهروندانی که در این کشور به کسی که رای داده‌اند، مالک این سرزمین هستند. اما کسی که می‌خواهد به این خاک کهن و این مردم آزاده‌ توهین کند و با دشنه و تفنگ و دستبند با آن‌ها برخورد کند چطور؟ این‌طور حس می‌کنم که عده‌ای بسیار اندک ولی بسیار نیرومند به حریم خانه‌ی امن و ایمن این مردم رنج دیده لگدپرانی می‌کنند. شاید ما اختلاف نظر داشته باشیم، اما مطمئنا در یک چیز متحد القول هستیم، ما طرف‌دار هیچ ظالمی نیستیم. مردم آزاده‌ی ایران (تهرانی‌ها، شهرستانی‌ها، روستایی‌ها،‌ عشایر و ...) زیر بار ظلم نمی‌روند.

فکر می‌کنم هم من و هم شما این را خوب می‌دانیم.

درود بر شما
بامداد


بامدادی
دوشنبه 4 آبان 1388 12:03 ق.ظ
دوست ناشناس، جناب میم،

با عرض سلام

اگر اجازه دهید نوشته‌ی شما را به صورت خط به خط یا گزاره به گزاره پاسخ ندهم. چرا که اصولا قصدم پاسخ دادن نیست. چرا که فکر می‌کنم نه روی صحبت من شما بوده‌اید و نه روی صحبت شما امثال من هستیم. کشور «ما» (یعنی من و شما) روزهای بحرانی و تاریخ‌ای را سپری می‌کند. فکر می‌کنم هم شما و هم من تا این‌جا با هم تفاهم داشته باشیم.

این بحران (صرف نظر از این‌که چگونه به وجود آمده، یک شبه به وجود آمده یا در طول چندین سال و چند دهه، کار یک نفر بوده یا یک گروه یا یک جناح یا یک طبقه یا ریشه‌هایش مبهم‌تر و همگانی‌تر از این حرف‌ها بوده) یک واقعیت اجتماعی است که طیف‌های مختلف مردم را با همه‌ی تنوع فکری و عقیدتی و فرهنگی‌ای که لازمه‌ی یک جامعه‌ی سالم است به دو دسته‌ی کاملا متمایز از یکدیگر تفکیک کرده است. اگر تا دیروز انتخابات صدها رنگ در جامعه داشتیم، امروز دسته‌بندی‌ها چنان پررنگ و تند شده است که انگار فقط دو رنگ باقی مانده، یا این‌رنگی هستی یا نیستی.

این دسته‌بندی خطرناک است.

چرا که بیم آن می‌رود کسی مثل «شما» که احتمالا از درد کشیدگان یا مظلومان این جامعه هستید رو در روی مظلوم دیگری قرار بگیرد. حال آن‌که ظالم نه شما هستید و نه او. برای همین می‌گویم این دسته‌بندی خطرناک است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

سلوک

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را