تبلیغات
سلوک - هفت سین عشق!
متن زیر دلنوشته ای  گزارش گونه از مراسم"هفت سین عشق" هیئتمان است.

به نام خدا!

نویسنده: میم نقطه

همین اول بسم الله بگویم! هفت سین این متن با سین شروع نمی شود!با الف شروع می شود...الفِ الله!

هفت تا سین یا هفت تا الف ،چه فرقی می کند؟! تو بخوان: هفت تا عشق!

...

امسال هیئت جنوب نمی رود... آن هم بعد از 9 سال! این بزرگترین دغدغه ی چند روز قبل من بود، یکسال سماق بمکی به امید اینکه نوروزی بشود و تو روزت را نه! روحت را با شهدا نو کنی!اما حقیقت همین چند کلمه بود که بالای موکت های روی نیسان به حاج جواد گفتم:حقیقت این است که شهدا راهمان ندادند!همین!

....

امسال هیئت جنوب نمی رود....آن هم بعد از 9 سال!امسال خواستیم همین جا توی قرارگاه امیر المومنین(ع) باشیم و خودمان میزبان راهیان نور بشویم!بیشتر بچه ها هم خودشان را آماده کرده بودند!منتهی بالای موکت های روی نیسان که رو به مزار شهدا می رفت حاجی جواد حرفهایی را زد که فقط همین را می توانم بنویسم! برای بعضی مسولینمان متاسفم!

.....

امسال هیئت جنوب نمی رود .... و ما شب قبل از سال نو موکت ها را بالای نیسان بار زده ایم و خودمان هم بالای بار نیسان نشسته ایم

و داریم میرویم مزار شهدا! داریم می رویم که آنجا را برای مراسم سال تحویل آماده کنیم..... و حاج آقا این بالا همه ی تواضعش!؟ را دارد خرج می کند تا شب عیدی ما را بخنداند! ما را حال بیاورد!و نیت هایمان را خالص کند! بچه های این بالا(بالای نیسان!) همه گلچین هستند، همه جز من(بی تعارف یاشکست نفسی)!ان الله بما تعملون بصیر

.....

امسال هیئت جنوب نمی رود....ولی کنار قبر شهدا،رفته ام بالای منبر و حالا که از جنوب دور مانده ام به رفقایم می گویم که عیبی ندارد،

ما کوچه و خیابانمان همه رنگ آمیزی شده با خون شهداست! گفتم ما باید به جنوب رفته ها این حرف را بزنیم:

ای قوم به حج رفته کجائید کجائید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟!

اما نه کسی معنای درستش را می گیرد و نه این حرف به دل خودم می نشیند!!و انت احکم الحاکمین.

.....

امسال هیئت جنوب نمی رود... و مامهمانی شهدا نمی رویم!اما شهدا که زنده اند حتی اگر شب عید هم باشد محمد و حامد وجواد ومحمد و

مصطفی و مجتبی و صادق و سعید وسید مهدی و سعید وروح الله و عرفان وبارانی وچند نفر دیگری را که من نمی شناسمشان دعوت کرده اند کنار خودشان. من بیچاره را هم آورده اند که نگاه کنم و اگر کمر خوردم!گذاشت دست به کاری ببرم.

مهمانهای شهدا اغلب شام نخورده بودند!(باز هم فکرکنم غیر از من و برخی دیگر)،شامشان را هم ساعت یک شب خوردند!چند تا ساندویچ خوردند تا بلوک بتنی جابجا کنند و موکتهارا پهن کنندو.... و سفره ی پر قرو فر(البته به روایت سید مهدی) هفت سین را با افتخار تمام

کنار آرامگاه شهدای گمنام مهیا کنند! و شاکر باشند که شهدا مهمانشان کرده اند!حالا مامهمانشان هستیم یا نه؟ تو بگو...

....

امسال هیئت جنوب نمی رود....چه عیب دارد حالا؟ شهدا اگر بخواهند جنوب را می آورند اینجا!آن هم نه جنوب سال 86 را جنوب سال 60 را می اورند جلوی رویت می گذارند!باور نداری می روم عکسهای موبایل مصطفی را می آورم روبرویت تا باور کنی!ما امسال جنوب نرفتیم اماتو چه می دانی؟! من چه می دانم ؟!کی چه می داند؟ شاید رفته باشیم! اینجا 14 شهید هستند،محل عروج بیشترشان هم جنوب است. مگر می شود متنی را نوشت و صدر و ذیل اش را زینت نداد به نام مشاهد این شهدا؟فاو، شلمچه، فکه، طلائیه،شرهانی، ماووت، سلیمانیه .....حالا باور کردی ما یک شبِ رفتیم جنوب؟

....

امسال هیئت جنوب نمی رود.... اصلا" من که الان دارم کیف می کنم که نرفتیم!می خواهی باور کن یا باور نکن! کنار قبر شهید گمنام

پتویم را پهن کرده ام، کنارقبر شهید گمنام پتویشان را پهن کردند....تا حالا چسبیده به این قبر ها خوابیده ای؟! شانه به شانه شهدا؟!

حالا تو هی بگو هیئت جنوب نمی رود!خوب نرود! سال تحویل شد، عاشورا خوانده شد،پذیرایی تمام شد، اتوبوس من رادرمیدان 22 بهمن پیاده کرد..... تا در 10 ساعت من بروم جنوب و برگردم!تا شانه ام به شانه ی شهدا بخورد! تا دلم باور کند:

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید!؟

بعد التحریر:آن سال هم هرطور شد شهدا هیئت را به جنوبشان راه دادند!

سلوک

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را