تبلیغات
سلوک
شنبه 21 اردیبهشت 1392  09:58 ب.ظ    ویرایش: - -

محاسن احمدی نژاد منهای معایبش

پ .ن:چند وقت پیش بچه های متوهم سبز میگفتن تقلب میشه و ولایتی رئیس جمهور میشه!!
آرایش امروز کاندیدا ها سیاهی رو بروی زغالشون موندگار کرد؛که همچنان توهم تقلب ضایع میشه

   


نظرات()  
یکشنبه 16 مهر 1391  10:42 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 16 مهر 1391 11:04 ب.ظ
نوع مطلب: روزنوشت ،

نادمم از اینکه بنده خوبی نیستم...
نادم از اینکه آدم درستی نیستم

نادمم از اینکه  اسیر تقیه ی خود ساخته شدم
نادمم از اینکه زندگی دنیا رو انتخاب کردم
نادمم از اینکه قدرت نه گفتن و پاش وایسادن و نترسیدن رو نداشتم

شرمنده ام از اینکه دل مولا رو بدرد آوردم
شرمنده ام از اینکه راهم رو کج کردم

روم سیاه
قرارم با تو چیز دیگه ای بود
نمیدونم آخرش چی میشه!؟
 حودت بگو چکار کنم؟

چقدر آخه...

خسته ام مثل همیشه
دوس دارم دنبال یه کار دیگه باشم
بانک با روحیه من سازگار نیست...البته بانکی که خصوصی باشه

این بار مثل دفعه های قبل خالی نیستم
...پر شدم ...پر از تجربه...ابنقدر دیدمووو اینقدر شنیدم...اینقدر خودم رو به کوچه عمر چپ زدم
تو بگو چکار کنم؟

چقدر ...
میدونم مسخره ات بهم میاد
منم به آدم بی خیر مسخرم میاد
من  دنبال مفید بودنم

شیخ مفید
معلم مفید
بانکی مفید
گاو مفید
تعمیرکار مفید
دیوار مفید

.
.
.
مفید برای تو...
برای خود خودت

   


نظرات()  
سه شنبه 27 تیر 1391  08:47 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: جامعه ،مذهب ،

مطلبی که هم اینک +امیر حسن سقا  بخاطر نگارش آن در بازداشت است:
---------------------------------------------
پنج پرده (برداشتی متفاوت از اجرای عدالت توسط صاحبان قدرت)

بسم الله…

پرده اول:
برادر قاضی القضات  ، شرف یاب می شود خدمتشان ، از ایشان طلب می کند مقداری پول را ،  قاضی القضات حرارت آتشی را کف دستش می گذارد
بعد ها مردم شهر گفتند قاضی القضات  را عدل کشت نه عدو..

پرده دوم :
والی شهر ، رو به پسرانش می گوید “  من مانع از فعالیت شما نمی‌شوم اما اگر خواستید دنبال این فعالیت‌ها بروید نام شما مال خودتان باشد و دیگر تعلق به من ندارید، برخلاف برخی از بزرگانی که فرزندان آنها در کارهای اقتصادی وارد شدند و به فرزندان خود اجازه دادند از رانت و وابستگی به پدران استفاده کنند “
قبل ترهاهم ، هنگامی که والی مشغول سخنرانی ای بود ، جوانی از وسط جمع بلند می‌شود و به والی جسارت می کند ، جوان را میگیرند ، پس از مراسم والی به اطرافیانش می گوید آن جوان چه شد ؟ اگر وابسته به گروهکی ست که بسپاریدش به قانون اگر هم به جایی وابسته نیس رهایش کنید…
.
(پرده بسته می شود اما سایه هایی معلوم هستند  که گویا در حال جه به جا کردن خطی هستند که از قضا رنگش قرمز است)

پرده سوم :

برادر قاضی القضات رئیس مجلس می شود ، جوان های شهر که به اخوی اش نقد می کنند ، حرارت آتشی ، بر سینه شان می گذارد . / جوان های شهر سه سال قبل‌ترش در حمایت از والی شهر توهین ها و فحش ها شنیده بودند..

پرده چهارم :
(پرده که باز می‌شود ، دودی تمام صحنه را فرا میگیرد که صحنه غبارآلود می گردد)
بازی ای که در پرده چهارم اتفاق افتاده ،  پشت دودو غبار صحنه بوده  که اسامی برخی بازیگرانش معلوم وبرخی دیگر مجهول ست  / وجه تقارن این بازیگران با بازیگران پرده قبل در این ست که سه سال پیش بازیگران این پرده تا جایی که توانستند به والی شهر توهین کردند که یکی از آن ها اول اسمش فائزه هاشمی بود که شما بخوانید ف ه تا درد سر نشود .

پرده پنجم :
بَلِ الْأِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ وَ لَوْ اَلْقى‏ مَعاذیرَهُ   ( بلکه انسان بر خودش بینا است اگر چه پوزش‏ها بیاورد ) / قیامة – آیه ۱۴

   


نظرات()  
جمعه 25 فروردین 1391  07:56 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: روزنوشت ،

خسته ام به انداره ی تمام انرژی های اسراف شده ام...به اندازه ی تمام لقمه هایی که خورده شد و جدای از شکر زبانی مصروف  آستان تو نشد. دیگر توان وطاقتی برایم باقی نمانده...به چه امیدی این نعمت بزرگ حیات را از من دریغ نمی کنی؟ که چه شود آخر؟؟که روز به روز منتت بر من بیشتر و شرمم من از کفاران زیادتر شود؟
چفدر این گوهر زندگی پر ارزش است اما صد حیف که چون منی لایق آن نیست،بخواهی یانخواهی...بخواهم یا نخواهم من از این نعمت درست استفاده نکرده ام ...و راستش را بخواهی آنچه مشهود است اینکه در آینده نیز از آن بدرستی استفاده نخواهم کرد!
.
.بنظر شما ایرادی دارد بگویم خسته ام؟؟
آنقدر این کسالت و بیهودگی بر من اثر داشته که درد تنهایی این ده روز نیز در مقابل آن هیچ است.چقدر حرام لقمگی؟؟؟لقمه ای که تو راضی نباشی  و از گلوی من پایین برود عین حرام خواریست...برای هر لقمه باید در راه صاحب لقمه تلاش کرد یا مزدش را داد...هیهات!

.
وقتی در خیابان و جاده راه میروم یاویراژ میدهم دوست دارم فریاد براورم مردم خسته ام!به این خدا بگویید ما لایق حیتش نیستیم...بگویید ما هیچ کاری برایش نکرده ایم ...بگویید این لعنتی مفت خور هیچ جا بدرد نمیخورد...خلاصش کن...بفرستش جهنم...

.
.
.
دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟؟؟

   


نظرات()  

سلوک

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را